زندگینامه روحانی وارسته و انقلابی و رزمنده جبهه های جنگ حجت السلام حاج شیخ حسین روحانی فر از استان گلستان

صبح گلستان/ در این شماره یادی از یک زوحانی انقلابی قبل از انقلاب و رزمنده دفاع مقدس خطیب توانمند که عمری را در راه انقلاب جانفشانی کرده و همیشه پیشرو در دفاع از نظام و انقلاب بوده است
حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین روحانی فر در سال ۱۳۲۸ هجری شمسی در یک خانواده کاملا مذهبی در شهرستان کردکوی از توابع استان گلستان دیده به جهان گشود.
با توجه به اینکه اجداد ایشان ملبس به لباس روحانیت بودند و در مسیر تبلیغات دینی و مذهبی حرکت می کردند ونیز با عنایت به استعداد درخشانشان پدر ایشان اورا به حوزه علمیه فرستادند تا همانند پدربزرگشان حاج شیخ ملا حسین که هم نامشان بودند در این مسیر قرار بگیرند.
ایشان دروس مقدماتی خودرا در حوزه علمیه کوهستان محضر آیت الله العظمی کوهستانی ( ر ه )کسب فیض کرده و گذراندند و تمامی دروس خود را با موفقیت طی نمودند، بطوریکه مورد توجه آیت الله کوهستانی ( ر ه ) قرار گرفته و تنها طلبه ای بودند که در بیت معظم له رفت و آمد داشتند. او معظم له را بنام آقاجان و همسر مکرمشان را ننه جان صدا می نمودند.
ایشان در سن ۱۴ سالگی به افتخار پوشیدن لباس روحانیت درآمد و تبلیغ دین مبین اسلام را شروع نمودو بنا به سفارش آیت الله کوهستانی ( ر ه ) جهت ادامه دروس خود ، راهی شهر مقدس قم شد.
از آنجائیکه مرجع بزرگ شیعیان حضرت آیت الله العظمی بروجردی ( ر ه ) به رحمت خدا پیوست ورژیم پهلوی قصد داشت تا مرجعیت بزرگ شیعیان را از کشور خارج و به سمت عراق بکشاند و با توجه به اینکه مرجعیت و ولایت فقیه زمان خود ، حضرت امام خمینی ( ر ه) برای ایشان حُجت بود به همین منظور شروع به تبلیغ مرجعیت حضرت امام ( ر ه ) در قم و استان زادگاهش گلستان ( مازندران قدیم ) نمود و مبارزه با رژیم پهلوی را سر لوحه کار خویش قرارداده و چندین بار توسط عوامل ساواک در قم دستگیر شد . حتی در زمانی که ساواک به مدرسه فیضیه قم حمله کرد ایشان مصدوم شد و ماموران به تصور اینکه ایشان فوت نموده اورا داخل حوض مدرسه فیضیه انداختند. بعد از اینکه عوامل مزدور شاه رفتند مردم و طلبه های دیگر جهت کمک به مدرسه آمدند و مجروحین از جمله شیخ حسین را به مکانهایی انتقال دادند. وی را نیز به منزل حضرت امام ( ره ) برده و ایشان او را مورد لطف خود قراردادند.
حجت الاسلام و المسلمین روحانی فر پس از بهبودی دست از مبارزه علیه رژیم پهلوی برنداشته و دائمامشغول سخنرانی و پخش اطلاعیه ها و رساله حضرت امام ( ر ه ) در سطح شهر قم و استان خویش شدند.
وی فعالیتش رادر زادگاهش شهرستان کردکوی برعلیه رژیم پهلوی ادامه داد و به نقل از برخی مردم شهرستان ، روحانیون و انقلابیون جرقه انقلاب اسلامی در این شهر با دستهای ایشان به صدا در آمد.
ایشان در این راه دینی و قرآنی خود خم به ابرو نیاورد و فعالیتش را از مسجد غربا شروع و در مسجد جامع شهرستان به اتمام رساند تا به حمد خدا ، انقلاب اسلامی به رهبری و مرجعیت حضرت امام خمینی ( ر ه ) پیروز شد.
وی بعداز پیروزی نیز از پای ننشست و فعالیت خودرا درکمیته انقلاب اسلامی ، بنیاد شهید ، بنیاد جنگ زدگان ، نهضت سوادآموزی و… ادامه داد و در این راه سختیهای زیادی را تحمل نمود.
ایشان درمنزل خویش ۲ مرتبه توسط منافقین با بمب گذاری مورد ترور قرار گرفتند که الحمدلله آسیب جدی به وی وارد نشد و کماکان فعالیت خودرا ادامه داد . او حضور در جبهه حق علیه باطل را جزء وظایف اصلی خود می دانست به طوریکه بیشترین حضور در جبهه ۸ سال دفاع مقدس را در بین روحانیون منطقه داشتند و پس از اتمام جنگ تحمیلی نیز بازهم از پای ننشسته و در مسجد خود وسخنرانیها و منابری که دعوت می شدند به تبلیغ دین مبین اسلام و ولایت فقیه زمان خود حضرت امام خامنه ای ( مد ظله العالی ) و پاسداری از انقلاب اسلامی می پرداختند.

در زمان فوتشان مادر شهید فردوسی نقل می کرد که فرزند شهیدم را چندین سال در خواب ندیدم ، شب ۱۷ آبان ماه خواب پسر شهیدم رادیدم که دارند به همراه تعدادی از همرزمان ، شخصی را تشییع می کنند ، سوال کردم پسرجان پس از مدتها موفق شدم که تورا ببینم این کیست که شمادارید تشییع می کنید؟ گفت: مگر خبرنداری ؟ همسایه و همرزم ما شیخ حسین روحانی فر است . سرآسیمه از خواب بیدار شدم و رفتم بطرف منزل حاج آقا که خواب خودم را تعریف کنم ، متوجه شدم عده کثیری از مردم دم درب منزل ایشان جمع شده اند .پرسیدم ، چه خبر شده است که متوجه شدم حاج آقای روحانی فر دعوت حق را لبیک گفته و به همرزمانشان در ۸ سال دفاع مقدس پیوسته اند.
در خاتمه :
ایشان پس از مجاهدتهای فراوان در هفدهم آبان ماه سال ۱۳۸۵ هجری شمسی براثر عارضه قلبی جان به جان آفرین تسلیم کرد و به سوی حق شتافته و دعوت حق را لبیک گفتند و در جوار همرزمان شهیدش در شهرستان کردکوی به خاک سپارده شدند.

اودر تمام سخنرانیهایش چنین می گفت:
این جانب از قبل از انقلاب در صحنه مبارزه با رژیم استبدادی پهلوی حاضر بودم و حالا هم هستم و تا آخر هم خواهم ماند و هر چند سال که عمر کنم با این انقلاب همراه خواهم ماند والله بدون این انقلاب از این دنیا نمی روم و تا آخر لحظات عمرم طرفدار انقلاب ، امام عزیز وولایت فقیه زمان خویش خواهم بود.

 

 

 

نوشته شده توسط محمد صالح افتخاری در سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۴:۱۱ ب.ظ

دیدگاه