زندگی نامه سردار شهید تقی کیانی فرمانده گردان ویژه شهدااز لشکر۲۵ کربلا تاریخ شهادت۶۶/۴/۴

زندگی نامه سردار شهید

نام خانوادگی: کیانی

نام پدر: لطف اله

محل تولد: ولاغوز، کردکوی

تاریخ تولد: ۱۳۳۵/۰۱/۰۱

وضعیت تاهل: متاهل

عضویت: سپاه پاسداران

آخرین مسئولیت: فرمانده گردان ویژه شهدا لشکر ۲۵ کربلا

تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۴/۰۴

مزار: گلزار شهدای کردکوی

 

زندگی نامه سردار شهید تقی کیانی

تقی کیانی در فروردین ماه ۱۳۳۵ در روستای ولاغوز شهرستان کردکوی به دنیا آمد. او سومین فرزند لطف الله کیانی و رحیمه معلم بود. پدرش کشاورزی و کارگری می کرد و زندگی سختی داشتند. تمام اعضای خانواده مجبور بودند برای امرار معاش و گذراندن زندگی کار و تلاش کنند. کیانی در این شرایط سخت زندگی رشد کرد و به سنی رسید که می توانست دوشادوش سایر اعضای خانواده کارکند. به همین جهت موفق به رفتن به مدرسه و تحصیل نشد. مادرش درباره کودکی او می گوید: بیشتر اوقات در عالم خودش بود و تحرک زیادی نداشت. کودکی آرام بود و بیشتر به خواهر بزرگ ترش علاقه داشت. یک بار دست او با آب جوش سوخت و از آن پس از آب داغ خیلی می ترسید و به آن نزدیک نمی شد. کیانی در یازده سالگی در کلاس های پیکار با بی سوادی به صورت شبانه شرکت کرد و سال پنجم ابتدایی را به پایان رساند اما به دلیل مشکلات مالی موفق به ادامه تحصیل نشد. در مدت تحصیل، در کارخانه پنبه پاک کنی کردکوی که در مجاورت زادگاهش قرار داشت، کارگری می کرد. حدود پنج سال در آن کارخانه به کارگری مشغول بود. در این ایام، پدر خود را از دست داد. پس از آن به عنوان شاگرد بنا مشغول شد. به انجام فرایض دینی علاقه عجیبی داشت و وقتی در کارخانه کار می کرد نماز اول وقت او ترک نمی شد. در مراسم مذهبی شرکت می جست و عضو هیات زنجیرزنی محله بود. مادرش درباره خصوصیات این دوره از زندگی او می گوید: در پانزده تا هجده سالگی از نظر اخلاقی، عصبی مزاج بود و بعضی وقت ها مجبور بودیم که حرف های او را گوش کنیم. به انجام آنچه که می خواست حساس بود و در غیر این صورت عصبانی می شد. به افراد خانواده و به برادران و خواهران خود علاقه مند بود و با همسایه ها گرم بود و مخصوصا با بچه های محل دوست بود و با آنان بازی می کرد. در ایام زمستان برای تامین مخارج زندگی به صید ماهی از رودخانه و یا دریا می پرداخت و ماهی ها را در بازار می فروخت. گاهی اوقات برای جمع آوری هیزم به جنگل می رفت و با سختی و مرارت فراوان هیزم جمع آوری می کرد. سال ها گذشت و کم کم وضع مالی خانواده در نتیجه تلاش دسته جمعی بهبود یافت و آنان خانه قدیمی را خراب کردند و خانه جدیدی را بنا نهادند.

کیانی در ۲ تیر ۱۳۵۴ به خدمت سربازی رفت. دوره آموزشی را در بیرجند گذراند و سپس به خرم آباد اعزام شد. در دوران خدمت سربازی از سوی ارتش شاهنشاهی برای مبارزه با چریک های ظفار به عمان اعزام شد. پس از بازگشت به کشور دوره سربازی را در ۲ تیر ۱۳۵۶ به پایان رساند. بعد از خدمت سربازی به شهرستان رشت نزد دایی خود که معمار بود رفت ودر آنجا به بنایی مشغول شد. بعد از مدتی با یکی از دختر های فامیل که در رشت زندگی می کردند، ازدواج کرد. مراسم عقد و ازدواج در روستای ولاغوز کردکوی برگزار و او به همراه همسرش روانه رشت شدند. آن ها در منزل پدری خانم به مدت شش ماه ساکن بودند که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی آغاز شد. در این شرایط، به دلیل بروز رکود امور ساختمانی، تقی به کردکوی بازکشت و در این شهر در فعالیت های انقلابی شرکت کرد. مادرش می گوید: وقتی که حمزه طیبی به دست ژاندارمری رژیم شاه به شهادت رسید او جوانان را برای انتقام از خون آن شهید تحریک و تشویق کرد و بالاخره با کشتن یک سرباز طاغوت انتقام خون او را گرفتند. تقی در این زمان بیشتر در خدمت انقلاب بود و زندگی را از طریق صیادی و بنایی می گذراند. همسرش می گوید: به تامین مخارج زندگی اهمیت خاصی می داد. در این ایام صاحب دختری شدند که نامش را مریم نهادند.

با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به عنوان سرباز منقضی خدمت سال ۱۳۵۶ برای گذراندن دوران احتیاط به جبهه فراخوانده شد. بعد از پایان دوره احتیاط نظام وظیفه و بازگشت به زادگاهش در سال ۱۳۶۰ در مقابله با منافقین شرکت فعال داشت. برادرش محمد رضا می گوید: در روستای ما منافقین خیلی فعال بودند و او محور مبارزه با ضد انقلاب بود و در سازماندهی نیروهای حزب اللهی برای سرکوبی منافقین نقش بسیار گسترده ای داشت. در تمام برنامه ای مذهبی همچون نماز جمعه و راهپیمایی ها حضور می یافت. پایگاه بسیج محله و نانوایی پایگاه را تاسیس کرد که هنوز هم فعال است. در ۱۲ آبان ۱۳۶۰ از طریق بسیج به جبهه رفت و تا ۳۰ آدر همان سال به عنوان تک تیر انداز در منطقه عملیاتی بود. پس از بازگشت در ۱۵ دی ۱۳۶۰ به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کردکوی درآمد و در واحد عملیات به عنوان نیروی عملیاتی مشغول خدمت شد. در همین سال احمد، دومین فرزند او به دنیا آمد. همسرش می گوید: با پیوستن به سپاه و پوشیدن لباس سپاهی به شدت از رفتار خود مواظبت می کرد. تمام وقت خود را شبانه روز در سپاه می گذراند و کمتر به منزل می آمد. گاهی اوقات در روزهای تعطیل به منزل می آمد و بیشتر با بچه ها بازی می کرد و برای خرید وسایل منزل به ما کمک می کرد. فردی آرام بود و با اطرافیان خود خوش رفتاری می کرد. با پاسداران خیلی صمیمی بود و علاقه خاصی به بسیجیان داشت. در سال ۱۳۶۱ در عملیات بیت المقدس، جانشین فرمانده گروهان بود و به علت شایستگی هایش به فرماندهی گروهان حضرت ابوالفضل (ع) از گردان امام محمد باقر (ع) لشگر ۲۵ کربلا منصوب شد.

کیانی بعد از بازگشت از عملیات بیت المقدس در واحد عملیات سپاه کردکوی مشغول شد و در ۱۱اردیبهشت ۱۳۶۲ بار دیگر به جبهه اعزام شد. سومین فرزند او (امیر) درهمین سال به دنیا آمد. او قریب به دوسال تا ۱۴ بهمن ۱۳۶۴ به عنوان فرمانده گردان صاحب الزمان لشکر ۲۵ کربلا در جبهه ها حضورداشت. چهارمین فرزندش (سیف الله) در سال ۱۳۶۴ به دنیا آمد.

کیانی بهمن ۱۳۶۴ به کردکوی مراجعت کرد و به مدت سیزده ماه در واحد بسیج روستای ولاغوز انجام وظیفه کرد. در حل مشکلات دیگران کوتاهی نمی کرد. بسیاری از مردم و جوانان برای رفع گرفتاری های خود به منزل او می آمدند و مشکلات خود را با او در میان می گذاشتند. نسبت به مفاسد اجتماعی و بی بند و باری بسیار حساس بود. همسرش می گوید: با مشاهده این امور بسیار ناراحت می شد و رنج می برد. بیشتر توصیه های او درباره حفظ حجاب و شرکت در بسیج نمازهای جمعه و حضور در صحنه های سیاسی انقلاب بود. می گفت که باید برای دیگران الگو باشیم و از موقعیت های خود سوء استفاده نکنیم. در سال ۱۳۶۵ بمبی در یکی از دبیرستان های شهر کردکوی کشف شد. تقی کیانی به همراه علی زمانی برای خنثی سازی بمب به محل اعزام شدند. بمب پس از خروج از مدرسه و انتقال به داخل ماشین تویوتا منفجر و در نتیجه انفجار مچ دست راست تقی قطع شد، بازوی چپش شکست و جراحات شدیدی به شکمش وارد شد. زمانی هم به شدت مجروح گردید. بابا علی پاکدل می گوید: به هنگام ترخیص از بیمارستان، لباس پاسداری و پوتین نظامی پوشید و با صلابتی کامل از بیمارستان مرخص شد. مردم روستا به خاطر علاقه ای که به او داشتند و مشتاقانه در انتظار او بودند از او استقبال به عمل آوردند. وقتی که به روستا وارد شد به راننده آمبولانس گفت که مستقیم به مسجد برود. برای انبوه جمعیت در مسجد روستا سخنرانی کرد. با این سخنرانی، جو را به نفع حزب الله و خانواده های شاهد تغییر داد. بعد از آن در حالی که وضع جسمی مساعدی نداشت از مسجد تا خانه را پیاده پیمود. کیانی که بر اثر انفجار بمب، یک دست خود را از ناحیه مچ و انگشتان دست دیگرش را از دست داده بود، توسط کمیسیون پزشکی واجد ۴۵ درصد جانبازی و از کارافتادگی شده بود. با وجود این، در ۲۶ اسفند ۱۳۶۵ به جبهه ها رفت و مسئولیت گردان ویژه شهدای لشکر ویژه ۲۵ کربلا را عهده دار شد.

کیانی در عملیات نصر ۴ در منطقه ماووت عراق شرکت کرد. در این عملیات ماموریت سختی به لشکر ۲۵ کربلا واگذار شده بود. فرماندهی لشکر، گردان ویژه شهدا به فرماندهی کیانی را به ماموریت اعزام کرد، با اینکه این گردان تازه از ماموریت برگشته بود. کیانی به همراه نیروهای گردان تحت امر، بی درنگ حرکت کردند و با رشادت هایی که از خود نشان دادند ماموریت را با موفقیت کامل انجام دادند. پس از این ماموریت بود که سردار تقی کیانی در ماه مبارک رمضان در حالی که در سجده نماز ظهر و عصر بود درمنطقه عملیاتی نصر ۴ در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش راکت هواپیماهای عراقی بر پیشانی مجروح شد و در ۴ تیر ۱۳۶۶ در بیمارستان پس از چهل ماه حضور در جبهه های نبرد به شهادت رسید. پیکر او را در شهر کردکوی تشییع و درگلزار شهدای این شهر به خاک سپردند. از او به هنگام شهادت دختری هفت ساله به نام مریم و سه پسر به نام های احمد (شش ساله) و امیر (چهار ساله) و سیف الله (دوساله) به یادگار ماند. دختر دوم او، زهرا نیز در سال ۱۳۶۶ بعد از شهادت پدر به دنیا آمد.

 

وصیت نامه سردار شهید

فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید تقی کیانی

ای مردم! بدانید که تاریخ دوباره تکرار شد. پس سعی کنید و به اسلام روی آورید و سهمی در انقلاب نجات بخش اسلام داشته باشید. آیا ندایی رساتر از ندای حق امامت، حسین زمان سراغ دارید که نجات بخش جسم و جانتان باشد. امروز تمام اسلام در مقابل تمام کفر قرار گرفته است و مانند دوران صدر اسلام ریشه مخالفت با این انقلاب، نشأت گرفته از مقام پرستی و گاهی ترس از عدل و عدالت علوی است. . . مردم مسلمان! امروز همه ما مدیون و مسئول خون شهدا هستیم و فردای قیامت در دادگاه عدل الهی به محاکمه خواهیم ایستاد. پس باید خود را مهیا کنیم تا فردای محشر در مقابل رسول خدا (ص) و پیغمبران الهی و فاطمه (س) و حسین (ع) روسفید باشیم. بدانید که هیچ پیامبری چون رهبر انقلاب، یاران باوفا و صدیقی نداشت، اگر حسین در کربلای معلا یارانی چون یاران امام خمینی داشت، هرگز مخالفی در روی زمین باقی نمی ماند. امروز خانواده های شهدا و اسرا و معلولین باید راه حضرت سجاد (ع) و زینب سلام الله علیها را در پیش گیرند و هیچ گونه تزلزلی در خود راه ندهند. امروز اگر ما در جنگ پیروز شویم در مقابل تمام کفر پیروز شده ایم و مکلف به ادای تکلیفیم و دست خدا بالای سر ما و قدرت لایزال او سرکوب کننده همه قدرت هاست و خداوند دین خود را یاری و نصرت خواهد کرد. پس ای مردم! غافل نباشید و به سوی فلاح و رستگاری بشتابید و مسئله جنگ را در رأس امورتان قرار دهید و همواره جبهه و یگان های رزم را پر کنید و سرازیر جبهه های نبرد شوید و راه شهیدان را ادامه داده و با به دست گرفتن اسلحه خونین برادرانتان به دشمنان بگویید که ما تا آخرین نفس و قطره خونی که در رگهایمان جریان دارد از دین و قرآن دفاع می کنیم و دست از رهبری و ولایت بر نمی داریم، ای کسانی که ادعا دارید ای کاش در کربلا بودید و به ندای «هل من ناصر حسین» لبیک می گفتید بدانید اگر امروز در نبرد با دشمنان دین و قرآن شرکت نمایید آن روز هم اگر می بودید حسین (ع) را یاری می کردید. این انصاف نیست که بعدا از هفت سال جنگ با کفر در خانه نشینید و یک بار هم به جبهه نروید و با کمال پر رویی فقط از کمبودها و نارسایی ها شکوه کنید. . .

شما ای برادران سپاهی و بسیجی و امت حزب الله! در خط رهبری حرکت کنید و معتقد به ولایت فقیه باشید و با دوستان خدا مهربان و با دشمنان او دشمن باشید. . . امر به معروف و نهی از منکر نمایید تا صدق و صفا در بینتان باشد و نگهبان شایسته ای برای انقلاب و دستاوردهای آن باشید. نماز جمعه را که میعادگاه عاشقان الله در روی زمین است پرشکوه برگزار کنید. ای کسانی که در مقابل خدا به کرنش و تعظیم، پیشانی را بر خاک می نهید آیا فردای قیامت شرمگین و سرافکنده خواهید بود، هرگز! که به لطف خدا در آخرت ملایکه به تکریم تان خواهند رسید و به بهشت برین رهنمون خواهید شد. پس قدر نعمت های خدا را بدانید و کفران نعمت نکنید و آنچه در توان دارید انفاق کنید و دست مستمندان را بگیرید و با آن ها همنشینی نمایید. به همدیگر نیکی کنید و از تفرقه و جدایی و نفاق دوری بجویید و در هر کاری خدا را به یاد داشته باشید. با وحدت کلمه در خط مقدم باکفر و نفاق بجنگید تا وجود آنان در صفحه روزگار به نیستی مبدل گردد و به فرزندان خود روحیه شهادت طلبی بیاموزید و رشادت ها و دلاوری ها و جانبازی های رزمندگان را در نزد آنان مجسم دارید.

شما خانواده محترم سعی کنید در خط رهبر حرکت کنید و با خدا باشید و بر شهادتم زبان به شکایت نگشایید و آنچه شأن و منزلتتان را می کاهد بر زبان نرانید. صابر و بردبار باشید و بدانید که خداوند حامی و نگهبان شماست و بدانید که «تقی» راهش را آگاهانه انتخاب و در لباس مقدس پاسداری، جانفشانی و جانبازی نمود و جز به پیروزی اسلام و ادای تکلیف و پیاده نمودن احکام قرآن هدفی دیگر نداشت. همیشه اخلاق خوش و اسلامی داشته باشید و در فراقم شیون و فریاد به راه نیندازید و بعد از شهادتم جنگ را فراموش نکنید. من به فرزندان عزیز خود، امیر، سیف الله، مریم و احمد توصیه می کنم که سنگر تحصیل را محکم نگه داشته و در راه کسب علم و فضل و از هیچ کوششی دریغ ننمایید. به فرزندانم توصیه می کنم که در لباس پاسداری به اسلام خدمت کنید.

به همسرم توصیه می کنم که در رابطه با شهادت من ناراحت و نگران نباشد و چون شهادت از امام حسین(ع) است که به ما ارث رسیده است. همسرم سعی کن فرزندانم را طوری تربیت کنی که برای اسلام خدمت کنند و راه پدرشان را بیاموزند.

اما تو ای مادرم که در تربیت من زحمات زیادی کشیده ای، من تو را بسیار دوست می دارم و از خداوند منان می خواهم که به شما صبر زهرا (س) را عنایت فرماید و امیدوارم که مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهید. در مورد مراسم شهادتم هرچه برادران پایگاه امام موسی کاظم (ع) تصمیم گرفتند، به اجرا درآورید.

 

 

نوشته شده توسط محمد صالح افتخاری در شنبه, ۰۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۹:۴۷ ب.ظ

دیدگاه