فرهنگی،هنری و علمیRSS Feed

شب آرامی بود/ شعری ازسهراب سپهری

شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن... ادامه مطلب »
  • نحوه مشاهده :

صفحه 20 از 448« بعدی...10...1819202122...304050...قبلی »